آرامش را یاد بگیر...
http://khoddargir.wordpress.com
وبلاگهام هم شده عین شخصیتم :
نا آرام و بی تاب!!
هیچ جا نمی تونم ثابت باشم . . .
شرمنده روی دوستان...
در فکرم اثری از مغز نیست . . .
از آیینه بپرس نام نجات دهنده ات را
+فروغ فرخ زاد
همیشه فکر می کردم که می تونم دوستانی داشته باشم که برای همیشه با هم دوست و همدل بمونیم اما هر چه گذشت و هرچه بزرگتر شدم فهمیدم که نه!!! حداقل برای ما دخترها امکان این موضوع خیلی ضعیفه . . .
سه دوست هستیم که می خوایم به خودمون ثابت کنیم که می تونیم به رویاهامون خودمون جامه عمل بپوشونیم.
حالا شاید زمانش رسیده که هر کدوم راهمون رو پیدا کنیم و بریم دنبال بختمون...
دوست دارم از این روزها بنویسم. اینجا شاید یه روزی نیست و نابود بشه اما من تحمل نگه داری خاطراتم رو ندارم ، چه تلخ چه شیرین.. هر دو به نحوی عذابم میدن!!
و
شاید این روزها، آخرین روزهایی باشه که سه تا دوست با همند ...
بی تفاوتی هایت را به پای سنگ بودنت بگذارم ؟
یا به پای مذهبت؟!
من ملحدم . . .
چرا که مذهب عشق را منکرم.
از این به بعد . . .
خدایا؛
شش روز دیگه وقت بذار فقط خط خطی کن!! ولی شش روز دیگه وقت بذار . . .
- بَشَر!؛
هنوز انسان نشدی؟!
دیگه کِی می خوای آدم بشی پس؟!؟
- اصلاً مغز تو اون کله (ت) هست؟؟
+ هست . . .خیلی هم هست!
- از کجا معلوم؟؟
+ آخه خیلی درد می گیره!! و من اینجوری حسش می کنم!!!
- هی؟کجایی؟ بازم کنج عزلت گزیدی؟!
+ آره؛ اینجا، این پشت رو می گم؛ جون می ده برای قایم شدن، آینه رو می گم!!!
آنکه بی پروا می خندد، خیلی گریه کرده است!
همراه با خون جریان درد جاری است!
انگار که جای خون درد تلمبه می کند ...
مادر بزرگ جان؛
منزل نو مبارک.
من هم به منزل نو می روم، مثل شما!
به زودی . . .
عشقی که شاعرت کرد
برای رسیدن نبود . . .
- چرا منو از خودت روندی؟
+ دیوانه باید از ماه دور باشه!!
قلبم نشکست! چشمم ترک خورد!!
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
تبلیغات



